11 ویژگی مهم که انسان ها را از سایر جانوران متمایز می کند

11 ویژگی مهم که انسان ها را از سایر جانوران متمایز می کند

نظریه های زیادی درباره آنچه ما را انسانی می کند وجود دارد که برخی از آن ها به هم مرتبط هستند. موضوع وجود انسانی برای هزاران سال تفکر برانگیز بوده است. فیلسوفان یونانی باستان مانند سقراط، افلاطون و ارسطو در مورد ماهیت وجود انسان نظریه پردازی کردند و فیلسوفان بی شماری از آن زمان تاکنون نیز همین کار را انجام داده اند. با کشف فسیل ها و شواهد علمی، دانشمندان نیز نظریه های خود را توسعه داده اند. اگرچه ممکن است هیچ نتیجه واحدی وجود نداشته باشد، اما هیچ شکی نیست که انسان ها واقعاً منحصر به فرد هستند. در واقع، خود عمل تفکر درباره آنچه ما را انسانی می کند، در میان گونه های جانوری، منحصر به فرد است.

بیشتر گونه هایی که در سیاره زمین وجود داشته اند اکنون منقرض شده اند، از جمله بسیاری از گونه های انسانی اولیه. زیست شناسی تکاملی و شواهد علمی به ما می گوید که همه انسان ها بیش از 6 میلیون سال پیش از اجداد شبیه میمون در آفریقا تکامل یافته اند. اطلاعات به دست آمده از فسیل های انسانی اولیه و بقایای باستان شناسی نشان می دهد که چند میلیون سال پیش، 15 تا 20 گونه مختلف از انسان های اولیه وجود داشته است. این گونه ها که به آن ها هومینین می گویند، حدود 2 میلیون سال پیش به آسیا مهاجرت کردند و سپس به اروپا و سایر نقاط جهان در زمان های بعد رفتند. اگرچه شاخه های مختلف انسان ها منقرض شدند، اما شاخه ای که به انسان مدرن، هومو ساپینس، منجر شد به تکامل خود ادامه داد.

انسان ها از نظر فیزیولوژیک با سایر پستانداران کره زمین اشتراکات زیادی دارند اما از نظر ژنتیکی و ریخت شناسی بیشتر شبیه دو گونه دیگر از پریما ت ها هستند: شامپانزه و بونوبو، که ما بیشترین زمان را در درخت فیلوژنتیک با آن ها گذرانده ایم. اما به همان اندازه که به شامپانزه و بونوبو شبیه هستیم، تفاوت ها نیز بسیار زیاد است.

جدا از قابلیت های فکری واضح مان که ما را به عنوان یک گونه متمایز می کند، انسان ها چندین ویژگی فیزیکی، اجتماعی، زیستی و احساسی منحصر به فرد دارند. اگرچه نمی توانیم به دقت بدانیم که در ذهن سایر حیوانات چیست، دانشمندان از طریق مطالعات رفتار حیوانات می توانند به استنباط هایی برسند که درک ما را در این زمینه افزایش می دهد.

توماس سادندورف، استاد روان شناسی در دانشگاه کوئینزلند استرالیا و نویسنده کتاب "فاصله: علم آنچه ما را از سایر حیوانات جدا می کند"، می گوید که "با تعیین وجود و عدم وجود ویژگی های ذهنی در حیوانات مختلف، می توانیم فهم بهتری از تکامل ذهن ایجاد کنیم. توزیع یک ویژگی در گونه های مرتبط می تواند روشن کند که چه زمانی و در کدام شاخه یا شاخه های درخت خانواده، این ویژگی احتمالاً تکامل یافته است."

به همان اندازه که انسان ها به سایر پریما ت ها نزدیک هستند، نظریه هایی از رشته های مختلف علمی، از جمله زیست شناسی، روان شناسی و انسان شناسی باستانی، پیشنهاد می کنند که ویژگی های خاصی است که ما را منحصر به فرد می کند. نام بردن از تمامی ویژگی های مختص انسان یا رسیدن به یک تعریف قطعی از "آنچه ما را انسانی می کند" برای گونه ای به پیچیدگی ما چالش برانگیز است.

لارنکس (جعبه صوتی)

لارنکس (جعبه صوتی)

دکتر فیلیپ لیبرمن از دانشگاه براون در برنامه "کنار انسان" از NPR توضیح داد که پس از جدایی انسان ها از اجداد اولیه میمون بیش از 100,000 سال پیش، شکل دهان و مجرای صوتی تغییر کرد و زبان و لارنکس یا جعبه صوتی به سمت پایین مجرا حرکت کردند.

زبان انسان به گونه ای تکامل یافته که قادر به انعطاف پذیری و کنترل دقیق تر است. زبان به استخوان هیود متصل است که به هیچ استخوان دیگری در بدن متصل نیست. در این حین، گردن انسان طولانی تر شده تا فضای لازم برای زبان و حنجره را فراهم کند و دهان انسان کوچک تر شده است.

حنجره در گلوهای انسان ها نسبت به شامپانزه ها پایین تر است که به همراه انعطاف پذیری بیشتر دهان، زبان و لب ها، امکان صحبت کردن و تغییر زیر و بمی صدا و آواز خواندن را برای انسان ها فراهم می کند. توانایی صحبت کردن و توسعه زبان مزیت بزرگی برای انسان ها بود، اما انعطاف پذیری بیشتر باعث بزرگ تر شدن خطر خفگی در هنگام بلع غذا می شود.

شانه

شانه

شانه های انسان به گونه ای تکامل یافته اند که داوید گرین، انسان شناس دانشگاه جورج واشنگتن، می گوید: "کل مفصل به صورت افقی از گردن زاویه می گیرد، دقیقاً مانند یک آویز کت." این در مقایسه با شانه های میمون هاست که بیشتر به صورت عمودی قرار دارند. شانه میمون ها برای آویزان شدن از درخت ها مناسب تر است، در حالی که شانه های انسان برای پرتاب و شکار بهتر طراحی شده اند و مهارت های بقای ارزشمندی را به انسان ها می دهند. مفصل شانه انسان دارای دامنه حرکتی گسترده و بسیار متحرک است که پتانسیل اهرم و دقت بالایی را در پرتاب فراهم می کند.

دست و انگشتان قابل حرکت

دست و انگشتان قابل حرکت

اگرچه دیگر پستانداران نیز انگشتان قابل حرکت دارند، به این معنی که می توانند به سمت دیگر انگشتان حرکت کنند و توانایی گرفتن را دارند، اما انگشت شست انسان از نظر موقعیت و اندازه با سایر پستانداران تفاوت دارد. طبق گزارش مرکز تحقیقات آکادمیک و آموزش در انسان شناسی، انسان ها "انگشت شست نسبتا بلندتر و در فاصله ای بیشتر از مابقی انگشتان قرار دارد" و "عضلات بزرگ تری برای انگشت شست دارند." دست انسان نیز به گونه ای تکامل یافته که کوچکتر است و انگشتان آن صاف تر هستند. این ویژگی به ما مهارت های حرکتی ظریف تری داده است و توانایی انجام کارهای دقیق مانند نوشتن با مداد، که جزئی از آنچه ما را انسان می سازد، را فراهم کرده است.

پوست برهنه و بدون مو

پوست برهنه و بدون مو

اگرچه پستانداران دیگری نیز وجود دارند که بدون مو هستند - مانند نهنگ، فیل و کرگدن - اما انسان ها تنها پستاندارانی هستند که عمدتاً پوست برهنه دارند. انسان ها به این شکل تکامل یافته اند زیرا تغییرات اقلیمی حدود 200,000 سال پیش ایجاب می کرد که برای یافتن غذا و آب مسافت های طولانی را طی کنند. انسان ها همچنین تعداد زیادی غده عرق به نام غدد اکرین دارند. برای افزایش کارایی این غده ها، بدن انسان ها مجبور به از دست دادن موهای خود شدند تا بتوانند گرما را بهتر از بین ببرند. این امر به آنها این امکان را داد تا غذاهای مورد نیاز برای تغذیه بدن و مغز خود را به دست آورند و در عین حال دمای مناسب را حفظ کرده و رشد کنند.

ایستادن به صورت عمودی و دوپایی

ایستادن به صورت عمودی و دوپایی

یکی از ویژگی های مهمی که ما را به عنوان انسان متمایز می کند، دوپا بودن ماست که به معنای راه رفتن با دو پا است. این ویژگی میلیون ها سال پیش در انسان ها ظهور کرد و به آن ها این امکان را داد که اشیا را نگه دارند، حمل کنند، بردارند، پرتاب کنند، لمس کنند و از دیدگاهی بالاتر ببینند، با دید به عنوان حس غالب. با تکامل پاهای انسان و طولانی تر شدن آن ها حدود ۱.۶ میلیون سال پیش، انسان ها قادر به سفر به مسافت های طولانی با مصرف انرژی کم شدند.

پاسخ به سرخ شدن

پاسخ به سرخ شدن

در کتاب "بیان احساسات در انسان و حیوانات"، چارلز داروین گفت که "سرخ شدن خاص ترین و انسانی ترین تمام بیانات است." این بخشی از پاسخ "مبارزه یا فرار" سیستم عصبی سمپاتیک است که باعث گشاد شدن مویرگ ها در گونه های انسان به طور غیر ارادی در پاسخ به احساس خجالت می شود. هیچ پستانداری دیگر این ویژگی را ندارد و روانشناسان نظریه می کنند که این امر فواید اجتماعی نیز دارد. با توجه به غیر ارادی بودن آن، سرخ شدن به عنوان بیان واقعی احساسات در نظر گرفته می شود.

مغز انسان

مغز انسان

ویژگی خاص ما، مغز است که جزو کلیدی برای انسان بودن ما محسوب می شود. اندازه، مقیاس و ظرفیت مغز انسان بیشتر از هر گونه دیگری است. نسبت اندازه مغز انسان به وزن کل انسان متوسط ۱ به ۵۰ است، در حالی که بیشتر پستانداران دارای نسبتی برابر ۱ به ۱۸۰ هستند.

مغز انسان سه برابر بزرگ تر از مغز یک میمون گوریلا است. اگرچه در زمان تولد اندازه مغز انسان با مغز شامپانزه برابر است، اما مغز انسان در طول عمرش بیشتر رشد می کند تا سه برابر مغز شامپانزه شود. به خصوص، قشر پیشانی مغز انسان ۳۳ درصد از کل مغز را تشکیل می دهد در حالی که این نسب در مغز شامپانزه ۱۷ درصد است. مغز بزرگسالان انسانی دارای حدود ۸۶ میلیارد نورون است که از این تعداد قشر مغزی ۱۶ میلیارد نورون دارد. در مقایسه، قشر مغزی شامپانزه دارای ۶.۲ میلیارد نورون است.

نظر بر این است که کودکی در انسان ها بسیار طولانی تر است و فرزندان برای مدت طولانی تری در کنار والدین خود می مانند زیرا رشد مغز انسان، که بزرگ تر و پیچیده تر است، زمان بیشتری می برد. مطالعات نشان می دهد که مغز تا سنین ۲۵ تا ۳۰ سالگی به طور کامل توسعه نمی یابد.

ذهن: تصور، خلاقیت و پیش نگری

ذهن: تصور، خلاقیت و پیش نگری

مغز انسان و فعالیت های بی شمار نورون ها و ارتباطات سیناپسی آن در شکل گیری ذهن انسان نقش دارند. ذهن انسان با مغز متفاوت است؛ مغز بخشی مشهود و ملموس از بدن فیزیکی است در حالی که ذهن متشکل از دنیای غیر قابل لمس افکار، احساسات، باورها و آگاهی است.

در کتاب "فاصله: علم آنچه ما را از سایر حیوانات جدا می کند"، توماس سادندورف پیشنهاد می کند:

"ذهن یک مفهوم دشوار است. من فکر می کنم می دانم که ذهن چیست زیرا من یک ذهن دارم یا به این دلیل که خودم ذهن هستم. ممکن است شما نیز همین احساس را داشته باشید. اما ذهن های دیگران قابل مشاهده مستقیم نیستند. ما فرض می کنیم که دیگران ذهن هایی مشابه ذهن خودمان دارند که پر از باورها و خواسته هاست، اما ما فقط می توانیم آن حالات ذهنی را استنباط کنیم. ما نمی توانیم آن ها را ببینیم، احساس کنیم یا لمس کنیم. ما عمدتاً به زبان برای اطلاع رسانی به یکدیگر درباره آنچه در ذهن مان می گذرد تکیه می کنیم." (ص. ۳۹)

تا جایی که می دانیم، انسان ها قدرت منحصر به فرد پیش بینی را دارند: توانایی تصور آینده در چندین حالت ممکن و سپس واقعاً ایجاد آینده ای که تصور کرده اند. پیش بینی همچنین به انسان ها توانایی های تولیدی و خلاقانه ای می دهد که مشابه آن در هیچ گونه دیگری وجود ندارد.

دین و آگاهی از مرگ

دین و آگاهی از مرگ

یکی از چیزهایی که پیش بینی به انسان ها می دهد، آگاهی از مرگ و فناپذیری است. کشیش یکتاپرست، فارست چرچ (1948-2009)، فهم خود از دین را به عنوان "پاسخ انسانی ما به واقعیت دوگانه بودن زنده و نیاز به مردن" توضیح داد. آگاهی از اینکه روزی خواهیم مرد، نه تنها محدودیتی را در زندگی ما به رسمیت می شناسد، بلکه بر شدت و لطافت زمانی که برای زیستن و دوست داشتن داریم، می افزاید.

فارغ از اعتقادات دینی و تصورات درباره آنچه بعد از مرگ اتفاق می افتد، حقیقت این است که برخلاف سایر گونه ها که به طور خوشبینانه از مرگ قریب الوقوع خود بی خبرند، بیشتر انسان ها آگاهند که روزی خواهند مرد. با اینکه برخی از گونه ها وقتی یکی از آن ها می میرد واکنش نشان می دهند، بعید است که واقعاً درباره مرگ—چه مرگ دیگران و چه مرگ خودشان—فکر کنند.

آگاهی از مرگ همچنین انسان ها را به دستاوردهای بزرگ سوق می دهد و از زندگی های خود به بهترین نحو استفاده می کنند. برخی از روانشناسان اجتماعی معتقدند که بدون آگاهی از مرگ، ممکن است تولد تمدن و دستاوردهای آن هرگز به وقوع نمی پیوست.

جانوران قصه گو

جانوران قصه گو

انسان ها همچنین نوع خاصی از حافظه دارند که سادندورف آن را "حافظه رویدادی" می نامد. او می گوید: "حافظه رویدادی احتمالاً نزدیک ترین چیز به آن چیزی است که معمولاً زمانی که از 'یادآوری' صحبت می کنیم به آن اشاره داریم." حافظه چیزی است که ما را انسانی می سازد، به ما اجازه می دهد وجود خود را درک کنیم و برای آینده آماده شویم، و شانس بقای ما را به عنوان یک فرد و به عنوان یک گونه افزایش می دهد.

حافظه ها از طریق ارتباط انسانی به شکل قصه گویی منتقل می شوند، که این همچنین روشی است که دانش از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و به تحولات فرهنگی انسان کمک می کند. از آنجا که انسان ها حیوانات اجتماعی بسیار قوی هستند، سعی می کنند یکدیگر را درک کنند و دانش فردی خود را به یک منبع مشترک اضافه کنند که به تحولات فرهنگی سریع تر کمک می کند. به این ترتیب، برخلاف دیگر جانوران، هر نسل انسانی نسبت به نسل های پیشین فرهنگی تر است.

با استناد به تحقیقات انجام شده در حوزۀ عصب شناسی، روان شناسی و زیست شناسی تکاملی، در کتاب خود به نام "جانور قصه گو"، جاناتان گوتشال به بررسی معنی این می پردازد که چه چیزی انسان ها را به طور منحصر به فردی به قصه گویی وابسته کرده است. او توضیح می دهد که چرا داستان ها این قدر مهم هستند: آن ها به ما کمک می کنند آینده را بررسی و شبیه سازی کنیم و بدون اینکه ریسک های فیزیکی واقعی را متحمل شویم، نتایج مختلف را تست کنیم؛ آن ها دانش را به گونه ای منتقل می کنند که شخصی و قابل ارتباط با دیگران باشد؛ و آن ها رفتارهای اجتماعی مثبت را تشویق می کنند، زیرا "اشتیاق به تولید و مصرف داستان های اخلاقی در ما برنامه ریزی شده است."

سادندورف درباره داستان ها چنین می نویسد:

"حتی فرزندان جوان ما هم به درک ذهن دیگران ترغیب می شوند و ما ناچاریم آنچه را که آموخته ایم به نسل بعدی منتقل کنیم. وقتی نوزادی سفر زندگی را آغاز می کند، تقریباً هر چیز برای او تازه است. کودکان کوچک اشتهای سیری ناپذیری برای داستان های بزرگترهای خود دارند و در بازی، داستان ها را بازسازی و تکرار می کنند تا به درک خوبی از آن ها برسند. داستان ها، چه واقعی و چه خیالی، نه تنها موقعیت های خاص بلکه راه های کلی روایت را نیز آموزش می دهند. نحوه صحبت والدین با کودکان درباره رویدادهای گذشته و آینده بر حافظه و استدلال آنان درباره آینده تأثیر می گذارد: هر چه والدین بیشتر توضیح دهند، فرزندانشان هم بیشتر یاد می گیرند."

به لطف حافظه منحصر به فرد و توانایی کسب مهارت های زبانی و نوشتن، انسان ها در سرتاسر جهان، از جوان ترین تا پیرترین، هزاران سال است که افکار و ایده های خود را از طریق داستان ها منتقل کرده و ارتباط برقرار می کنند. داستان گویی همچنان جزئی اساسی از آنچه ما را انسان می سازد، باقی مانده است.

عوامل بیوشیمیایی

عوامل بیوشیمیایی

تعریف آنچه انسان ها را انسان می سازد می تواند دشوار باشد زیرا با یادگیری بیشتر در مورد رفتار سایر حیوانات و کشف فسیل ها که زمان تکامل را دوباره به روز می کنند، به چالش کشیده می شود، اما دانشمندان علامت های بیوشیمیایی خاصی را کشف کرده اند که مختص انسان ها هستند.

یکی از عواملی که ممکن است دلیل کسب زبان و توسعه سریع فرهنگی انسان ها باشد، یک جهش ژنی است که تنها در ژن FOXP2 یافت می شود، ژنی که ما با نئاندرتال ها و شامپانزه ها به اشتراک می گذاریم و برای توسعه گفتار و زبان طبیعی حیاتی است.

تحقیقی از دکتر آجیت وارکی از دانشگاه کالیفرنیا، سن دیگو، جهش دیگری را مختص انسان ها در پوشش پلی ساکارید سطح سلول انسانی پیدا کرد. دکتر وارکی دریافت که افزودن فقط یک مولکول اکسیژن در پلی ساکارید که سطح سلول را پوشانده، انسان ها را از سایر حیوانات متمایز می کند.

آینده نوع انسان

آینده نوع انسان

انسان ها هم منحصر به فرد و هم پارادوکسیکال هستند. در حالی که ما پیشرفته ترین گونه از نظر فکری، تکنولوژیکی و عاطفی هستیم—با افزایش طول عمر انسان، خلق هوش مصنوعی، سفر به فضا، و نشان دادن اعمال بزرگ قهرمانی، نوع دوستی و دلسوزی—ما همچنین قابلیت درگیر شدن در رفتارهای ابتدایی، خشونت آمیز، بی رحمانه و خودتخریبی را داریم. این نیز جزئی از آنچه ما را انسان می سازد، است.

  • فلسفه

فلسفه