از خود بیگانگی (Deindividuation) در روانشناسی چیست؟ تعریف، علل و مثال‌ها

نقاشی از سیلوئت های افرادی که جمعیتی را تشکیل می دهند، روی پس زمینه بژ.
Hermann Mueller / Getty Images

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا رفتار افراد در یک جمع با زمانی که تنها هستند تفاوت دارد؟ روانشناسان معتقدند یکی از دلایل اصلی این تفاوت، تجربه‌ای به نام از خود بیگانگی یا Deindividuation است. در این حالت، افراد احساس می‌کنند هویت فردی خود را از دست داده و بیشتر تحت تاثیر جمع قرار می‌گیرند.

در این مطلب، به بررسی دقیق‌تر مفهوم از خود بیگانگی، چگونگی تاثیر آن بر رفتار انسان و راهکارهایی برای کاهش این پدیده و بازگرداندن افراد به حالت فردی (Individuation) می‌پردازیم.

نکات کلیدی درباره از خود بیگانگی:

  • روانشناسان از اصطلاح از خود بیگانگی برای توصیف حالتی استفاده می‌کنند که در آن افراد به دلیل حضور در یک گروه، رفتاری متفاوت از آنچه که معمولاً انجام می‌دهند، از خود نشان می‌دهند. این حالت اغلب با کاهش خودآگاهی و افزایش تاثیرگذاری هنجارهای گروهی همراه است.
  • تحقیقات اولیه در این زمینه، بر جنبه‌های منفی از خود بیگانگی و رفتارهای تکانشی یا ضد اجتماعی که ممکن است در پی آن رخ دهد، تمرکز داشتند. در حالی که تحقیقات جدیدتر، بیشتر به این موضوع می‌پردازند که چگونه از خود بیگانگی باعث می‌شود افراد مطابق با هنجارهای گروهی رفتار کنند.
  • عواملی مانند ناشناس بودن و کاهش حس مسئولیت‌پذیری می‌توانند به ایجاد از خود بیگانگی کمک کنند. در مقابل، افزایش خودآگاهی و تاکید بر هویت فردی، می‌تواند به کاهش این پدیده و بازگرداندن افراد به حالت فردی کمک کند.

به طور خلاصه، از خود بیگانگی پدیده‌ای است که در آن افراد در موقعیت‌های گروهی، رفتاری متفاوت از رفتار فردی خود نشان می‌دهند و این تفاوت می‌تواند ناشی از عواملی مانند ناشناس بودن، کاهش حس مسئولیت‌پذیری و یا تاثیرگذاری هنجارهای گروهی باشد. درک این پدیده می‌تواند به ما در فهم بهتر رفتارهای جمعی و یافتن راهکارهایی برای مدیریت و کاهش رفتارهای نامطلوب در این موقعیت‌ها کمک کند.

تعریف و پیشینه تاریخی از خود بیگانگی

از خود بیگانگی، به این مفهوم اشاره دارد که افراد در گروه‌ها رفتاری متفاوت از زمانی که به صورت فردی عمل می‌کنند، از خود نشان می‌دهند. به دلیل گمنامی و ناشناس بودن در گروه‌ها، روانشناسان دریافته‌اند که افراد حتی ممکن است رفتارهای تکانشی یا ضد اجتماعی را در جمع از خود بروز دهند.

در سال 1895، گوستاو لوبون این ایده را مطرح کرد که حضور در یک جمع می‌تواند رفتار افراد را تغییر دهد. به گفته لوبون، هنگامی که افراد به یک جمع می‌پیوندند، رفتار آنها دیگر تحت محدودیت‌های معمول اجتماعی قرار نمی‌گیرد و این می‌تواند منجر به رفتارهای تکانشی یا حتی خشونت‌آمیز شود.

اصطلاح از خود بیگانگی برای اولین بار توسط روانشناس، لئون فستینگر و همکارانش در مقاله‌ای در سال 1952 استفاده شد. فستینگر پیشنهاد کرد که در گروه‌هایی که از خود بیگانگی در آنها وجود دارد، کنترل‌های درونی که به طور معمول رفتار افراد را هدایت می‌کنند، شروع به سست شدن می‌کنند. علاوه بر این، او اظهار داشت که افراد تمایل دارند گروه‌هایی را که در آنها از خود بیگانگی وجود دارد، دوست داشته باشند و آنها را بالاتر از گروه‌هایی با از خود بیگانگی کمتر رتبه‌بندی می‌کنند.

دیدگاه فیلیپ زیمباردو درباره از خود بیگانگی

اما دقیقاً چه عواملی باعث ایجاد از خود بیگانگی می‌شوند؟ به گفته فیلیپ زیمباردو، عوامل متعددی می‌توانند احتمال وقوع از خود بیگانگی را افزایش دهند:

  • گمنامی: وقتی افراد ناشناس هستند، رفتار فردی آنها قابل قضاوت نیست و این امر احتمال رفتارهای مرتبط با از خود بیگانگی را بیشتر می‌کند.
  • کاهش حس مسئولیت‌پذیری: از خود بیگانگی زمانی بیشتر احتمال دارد که افراد احساس کنند افراد دیگر نیز در یک موقعیت مسئول هستند، یا زمانی که شخص دیگری (مانند یک رهبر گروه) مسئولیت را بر عهده گرفته است.
  • تمرکز بر زمان حال: به جای تمرکز بر گذشته یا آینده.
  • داشتن سطوح بالای فعال‌سازی فیزیولوژیکی: به عنوان مثال احساس هیجان و برانگیختگی.
  • تجربه چیزی که زیمباردو "اضافه بار ورودی حسی" نامید: به عنوان مثال، حضور در یک کنسرت یا مهمانی با موسیقی بلند.
  • قرار گرفتن در یک موقعیت جدید.
  • تحت تأثیر الکل یا مواد مخدر بودن.

مهم است که بدانید برای اینکه فردی از خود بیگانگی را تجربه کند، نیازی به وجود همه این عوامل نیست، اما هر یک از آنها احتمال تجربه از خود بیگانگی را بیشتر می‌کنند. زیمباردو توضیح می‌دهد، هنگامی که از خود بیگانگی رخ می‌دهد، افراد "تغییراتی در درک خود و دیگران را تجربه می‌کنند، و در نتیجه آستانه رفتارهای معمولاً مهار شده کاهش می‌یابد." به گفته زیمباردو، از خود بیگانه بودن ذاتاً منفی نیست: فقدان محدودیت‌ها می‌تواند منجر به ابراز احساسات مثبت (مانند عشق) شود. با این حال، زیمباردو راه‌هایی را توصیف کرد که از خود بیگانگی می‌تواند افراد را به رفتارهای خشونت‌آمیز و ضد اجتماعی سوق دهد (مانند دزدی و شورش، برای مثال).

تحقیقات درباره از خود بیگانگی: یک مثال

اگر تجربه "قاشق‌زنی" یا "Trick-or-Treating" در جشن هالووین را داشته باشید، ممکن است خانه‌ای را دیده باشید که یک کاسه پر از شکلات در آن قرار داده شده و یادداشتی با این مضمون روی آن گذاشته شده است: "لطفاً فقط یک عدد بردارید." در چنین موقعیتی، احتمالاً از خود پرسیده‌اید: چند درصد از افراد واقعاً از این قانون پیروی می‌کنند و فقط یک شکلات برمی‌دارند؟ چه چیزی ممکن است باعث شود فردی این قانون را زیر پا بگذارد؟ مقاله‌ای در سال 1976 توسط ادوارد دینر، روانشناس، و همکارانش نشان داد که از خود بیگانگی می‌تواند در چنین موقعیت‌هایی نقش داشته باشد.

در شب هالووین، دینر و همکارانش از خانواده‌هایی در منطقه سیاتل خواستند تا در یک مطالعه درباره از خود بیگانگی شرکت کنند. در خانه‌های شرکت‌کننده، یک محقق زن با هر گروه از کودکان ملاقات می‌کرد. در برخی موارد - شرایط فردی - محقق نام و آدرس هر کودک را می‌پرسید. در شرایط از خود بیگانگی، این اطلاعات درخواست نمی‌شد، بنابراین کودکان برای محقق ناشناس بودند. سپس محقق می‌گفت که باید اتاق را ترک کند و هر کودک فقط باید یک تکه شکلات بردارد. در برخی از نسخه‌های این مطالعه، محقق اضافه کرد که اگر هر کسی در گروه شکلات بیشتری بردارد، یک کودک مسئول شناخته می‌شود.

محققان دریافتند که شرایط زیمباردو برای از خود بیگانگی با برداشتن شکلات اضافی توسط کودکان (یا حتی برداشتن سکه از یک کاسه مجاور) مرتبط است. اولاً، تفاوت داشت که کودکان به تنهایی بودند یا در گروه‌ها (در این مورد، محققان به طور تجربی اندازه گروه را دستکاری نکردند: آنها صرفاً ثبت کردند که آیا کودکان به صورت انفرادی یا به عنوان یک گروه به خانه نزدیک شده‌اند). کودکانی که تنها بودند، در مقایسه با کودکانی که در گروه‌ها بودند، کمتر احتمال داشت که شکلات اضافی بردارند. علاوه بر این، ناشناس بودن یا فردی بودن کودکان مهم بود: اگر محقق نام آنها را نمی‌دانست، کودکان بیشتر احتمال داشت شکلات اضافی بردارند. در نهایت، محققان دریافتند که مسئول شناخته شدن یا نشدن فردی در قبال اقدامات گروه نیز بر رفتار اعضای گروه تأثیر می‌گذارد. هنگامی که فردی در گروه مسئول شناخته می‌شد - اما محقق نام هیچ‌کس را نمی‌دانست - کودکان بیشتر احتمال داشت که شکلات اضافی بردارند. با این حال، اگر محقق نام کودکی را که مسئول شناخته می‌شد می‌دانست، کودکان کمتر احتمال داشت شکلات اضافی بردارند (احتمالاً برای اینکه دوستشان به دردسر نیفتد)، و اگر محقق نام همه را می‌دانست، برداشتن شکلات اضافی حتی کمتر محتمل بود.

توضیح نظریه هویت اجتماعی برای از خود بیگانگی

رویکرد دیگری برای درک از خود بیگانگی از نظریه هویت اجتماعی نشأت می‌گیرد. بر اساس این نظریه، ما حس "چه کسی هستیم" را از گروه‌های اجتماعی خود می‌گیریم. افراد به راحتی خود را به عنوان اعضای گروه‌های اجتماعی دسته‌بندی می‌کنند. در واقع، محققان هویت اجتماعی دریافته‌اند که حتی تعیین شدن به یک گروه تصادفی (گروهی که توسط آزمایش‌کنندگان ایجاد شده است) برای اینکه افراد به گونه‌ای عمل کنند که به نفع گروه خودشان باشد، کافی است.

استفان رایشر، راسل اسپیرز و تام پستمس، محققان، در مقاله‌ای در سال 1995 در مورد هویت اجتماعی، پیشنهاد می‌کنند که عضویت در یک گروه باعث می‌شود افراد از دسته‌بندی خود به عنوان افراد مجزا به دسته‌بندی خود به عنوان اعضای گروه تغییر موضع دهند. هنگامی که این اتفاق می‌افتد، عضویت در گروه بر رفتار افراد تأثیر می‌گذارد و افراد به احتمال زیاد به گونه‌ای رفتار می‌کنند که با هنجارهای گروه مطابقت داشته باشد. این محققان پیشنهاد می‌کنند که این می‌تواند توضیح جایگزینی برای از خود بیگانگی باشد، که آنها آن را مدل هویت اجتماعی از از خود بیگانگی (SIDE) می‌نامند. بر اساس این نظریه، وقتی افراد از خود بیگانه می‌شوند، غیرمنطقی عمل نمی‌کنند، بلکه به گونه‌ای عمل می‌کنند که هنجارهای آن گروه خاص را در نظر می‌گیرند.

یکی از نکات کلیدی SIDE این است که ما واقعاً نمی‌توانیم بدانیم که یک فرد به عنوان بخشی از یک گروه چگونه رفتار می‌کند، مگر اینکه در واقع چیزی در مورد خود گروه بدانیم. به عنوان مثال، SIDE و نظریه زیمباردو پیش‌بینی‌های مشابهی برای گروهی که در یک مهمانی دانشجویی شرکت می‌کنند، ارائه می‌کنند: هر دو پیش‌بینی می‌کنند که شرکت‌کنندگان در مهمانی رفتارهای پر سر و صدا و پرشوری از خود نشان خواهند داد. با این حال، مدل SIDE پیش‌بینی می‌کند که همین گروه از مهمانان اگر هویت گروهی دیگری برجسته شود، رفتارهای بسیار متفاوتی خواهند داشت. به عنوان مثال، در روز امتحان صبح روز بعد، هویت اجتماعی "دانشجو" غالب می‌شود و شرکت‌کنندگان در امتحان ساکت و جدی خواهند شد.

کاهش از خود بیگانگی

اگرچه روانشناسان اشاره می‌کنند که از خود بیگانگی لزوماً منفی نیست، اما مواردی وجود دارد که افراد هنگام از خود بیگانه شدن ممکن است به روش‌های غیرمسئولانه یا ضد اجتماعی عمل کنند. خوشبختانه، روانشناسان راهکارهای متعددی برای مقابله با از خود بیگانگی پیدا کرده‌اند که متکی به افزایش احساس هویت‌پذیری و خودآگاهی در افراد است.

همانطور که مطالعه دینر در مورد هالووین نشان داد، اگر هویت افراد مشخص باشد، کمتر احتمال دارد که به روش‌های غیرمسئولانه عمل کنند - بنابراین یک راه برای کاهش از خود بیگانگی این است که کاری را انجام دهیم که آزمایش‌کننده در این مطالعه انجام داد: کاری کنیم که افراد به جای ناشناس بودن، قابل شناسایی باشند. رویکرد دیگر شامل افزایش خودآگاهی است. به گفته برخی از محققان، افراد هنگام از خود بیگانه شدن فاقد خودآگاهی هستند. در نتیجه، یک راه برای مقابله با اثرات از خود بیگانگی، افزایش خودآگاهی در افراد است. در واقع، در برخی از مطالعات روانشناسی اجتماعی، محققان با استفاده از یک آینه، احساس خودآگاهی را القا کرده‌اند. یک مطالعه نشان داد که شرکت‌کنندگان در تحقیق در واقع اگر بتوانند خود را در آینه ببینند، کمتر احتمال دارد که در امتحان تقلب کنند.

یکی از اصول اساسی روانشناسی اجتماعی این است که برای درک رفتار افراد، باید به بافت اجتماعی آنها نگاه کنیم - و از خود بیگانگی نمونه‌ای به ویژه چشمگیر از این پدیده را ارائه می‌دهد. با این حال، تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که از خود بیگانگی پیامد اجتناب‌ناپذیر حضور در کنار دیگران نیست. با افزایش هویت‌پذیری فردی و همچنین خودآگاهی افراد، می‌توان افرادی را که بخشی از یک گروه هستند، فردیت بخشید.

  • روانشناسی
  • علوم اجتماعی

روانشناسی

شرطی سازی کلاسیک چیست؟

شرطی‌سازی کلاسیک یک نظریه رفتارگرایانه در یادگیری است. مشهورترین مطالعات مربوط به شرطی‌سازی کلاسیک، آزمایش‌های ایوان پاولف، فیزی...