ریتا لوی مونتالچینی: زندگی‌نامه، کشف فاکتور رشد عصبی و جایزه نوبل

دانشمند ایتالیایی ریتا لوی مونتالچینی در جشن تولد 100 سالگی خود.
Alessandra Benedetti / Corbis via Getty Images

ریتا لوی مونتالچینی (۱۹۰۹-۲۰۱۲) عصب‌شناس برجسته و برنده جایزه نوبل بود. او به خاطر کشف و مطالعه فاکتور رشد عصبی (NGF) شناخته می‌شود. NGF، یک ترکیب شیمیایی حیاتی است که بدن انسان از آن برای هدایت رشد سلولی و ایجاد شبکه‌های عصبی استفاده می‌کند. لوی مونتالچینی در یک خانواده یهودی در ایتالیا به دنیا آمد و از وحشت‌های اروپای تحت سلطه هیتلر جان سالم به در برد. او سهم قابل توجهی در تحقیقات مربوط به سرطان و بیماری آلزایمر داشت.

اطلاعات کلیدی درباره ریتا لوی مونتالچینی:

  • حرفه: عصب‌شناس برنده جایزه نوبل
  • شهرت: کشف اولین فاکتور رشد عصبی (NGF)
  • تولد: ۲۲ آوریل ۱۹۰۹، تورین، ایتالیا
  • نام والدین: آدامو لوی و آدله مونتالچینی
  • مرگ: ۳۰ دسامبر ۲۰۱۲، رم، ایتالیا
  • تحصیلات: دانشگاه تورین
  • دستاوردهای مهم: جایزه نوبل پزشکی، مدال ملی علوم ایالات متحده
  • جمله معروف: "اگر مورد تبعیض قرار نگرفته بودم یا از آزار و اذیت رنج نمی‌بردم، هرگز جایزه نوبل را دریافت نمی‌کردم."

فاکتور رشد عصبی (NGF) نقش کلیدی در بقا، توسعه و نگهداری سلول‌های عصبی دارد. تحقیقات ریتا لوی مونتالچینی در این زمینه، دریچه‌های جدیدی را در علم پزشکی و درمان بیماری‌های عصبی گشود.

سال‌های اولیه زندگی ریتا لوی مونتالچینی

ریتا لوی مونتالچینی در 22 آوریل 1909 در شهر تورین ایتالیا متولد شد. او کوچکترین فرزند از یک خانواده مرفه یهودی ایتالیایی بود. پدرش، آدامو لوی، مهندس برق و مادرش، آدله مونتالچینی، نقاش بود. در اوایل قرن بیستم، آدامو، مانند بسیاری از مردان آن دوره، ریتا و خواهرانش پائولا و آنا را از ورود به دانشگاه منع می‌کرد. او معتقد بود که نقش زن در خانواده، یعنی تربیت فرزندان، با ابراز خلاقیت و فعالیت‌های حرفه‌ای سازگار نیست.

با این حال، ریتا برنامه‌های دیگری در سر داشت. او ابتدا می‌خواست فیلسوف شود، اما بعداً به این نتیجه رسید که به اندازه کافی منطقی نیست. سپس، با الهام از سلما لاگرلوف، نویسنده سوئدی، به فکر حرفه نویسندگی افتاد. اما پس از مرگ معلم سرخانه‌اش بر اثر سرطان، ریتا تصمیم گرفت که پزشک شود و در سال 1930 در سن 22 سالگی وارد دانشگاه تورین شد. خواهر دوقلوی ریتا، پائولا، به عنوان یک هنرمند به موفقیت‌های بزرگی دست یافت. هیچ یک از این دو خواهر ازدواج نکردند، واقعیتی که هیچ‌گاه از آن ابراز پشیمانی نکردند.

این دوران، دورانی سرنوشت‌ساز برای شکل‌گیری شخصیت و انتخاب مسیر زندگی ریتا لوی مونتالچینی بود. او با پشتکار و عزمی راسخ، موانع پیش رو را کنار زد و به دنبال تحقق رویاهایش رفت.

تحصیلات و آغاز مسیر علمی ریتا لوی مونتالچینی

نخستین راهنمای ریتا لوی مونتالچینی در دانشگاه تورین، جوزپه لوی (بدون هیچ نسبت خانوادگی) بود. لوی، یک متخصص برجسته نوروهیستولوژی بود که لوی مونتالچینی را با مطالعه علمی سیستم عصبی در حال تکوین آشنا کرد. ریتا به عنوان کارآموز در موسسه آناتومی در تورین مشغول به کار شد و در آنجا در هیستولوژی ، از جمله تکنیک‌هایی مانند رنگ‌آمیزی سلول‌های عصبی، مهارت پیدا کرد.

جوزپه لوی به سخت‌گیری و کمال‌گرایی مشهور بود و وظیفه‌ای دشوار به شاگردش داد: کشف چگونگی شکل‌گیری پیچیدگی‌های مغز انسان. با این حال، لوی مونتالچینی نتوانست بافت جنین انسانی را در کشوری که سقط جنین در آن غیرقانونی بود، به دست آورد، بنابراین تحقیق را رها کرد و به مطالعه تکامل سیستم عصبی در جنین جوجه پرداخت.

در سال 1936، لوی مونتالچینی با بالاترین نمره از دانشگاه تورین در رشته پزشکی و جراحی فارغ التحصیل شد. سپس در یک دوره تخصصی سه ساله در رشته نورولوژی و روانپزشکی ثبت نام کرد. در سال 1938، بنیتو موسولینی، "غیر آریایی ها" را از مشاغل دانشگاهی و حرفه ای منع کرد. لوی مونتالچینی در یک موسسه علمی در بلژیک کار می‌کرد که در سال 1940 آلمان به آن کشور حمله کرد و او به تورین بازگشت. خانواده او در حال بررسی مهاجرت به ایالات متحده بودند. با این حال، لوی مونتالچینی ها در نهایت تصمیم گرفتند در ایتالیا بمانند. لوی مونتالچینی برای ادامه تحقیقات خود بر روی جنین جوجه، یک واحد تحقیقاتی کوچک را در خانه و در اتاق خواب خود راه اندازی کرد.

این دوران با چالش‌ها و موانع بسیاری همراه بود، اما اشتیاق ریتا لوی مونتالچینی به علم و تحقیق، او را در مسیر پیشرفت و کشف‌های بزرگ مصمم نگه داشت.

جنگ جهانی دوم و وقفه در تحقیقات

در سال 1941، بمباران شدید متفقین، خانواده لوی مونتالچینی را مجبور به ترک تورین و نقل مکان به حومه شهر کرد. ریتا لوی مونتالچینی توانست به تحقیقات خود ادامه دهد تا اینکه در سال 1943، آلمان ها به ایتالیا حمله کردند. خانواده به فلورانس گریختند و در آنجا تا پایان جنگ جهانی دوم مخفیانه زندگی کردند.

در حالی که در فلورانس بود، لوی مونتالچینی به عنوان پزشک در یک اردوگاه پناهندگان کار می کرد و با شیوع بیماری های عفونی و تیفوس مبارزه می کرد. در ماه مه 1945، جنگ در ایتالیا به پایان رسید و لوی مونتالچینی و خانواده اش به تورین بازگشتند، جایی که او به سمت های دانشگاهی خود بازگشت و دوباره با جوزپه لوی کار کرد. در پاییز 1947، او از پروفسور ویکتور هامبرگر در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس (WUSTL) دعوت نامه ای دریافت کرد تا با او در انجام تحقیقات در مورد رشد جنین جوجه همکاری کند. لوی مونتالچینی این دعوت را پذیرفت و تا سال 1977 در WUSTL ماند.

این دوران، علیرغم مشکلات فراوان، فرصتی برای ریتا لوی مونتالچینی بود تا دانش پزشکی خود را در خدمت مردم قرار دهد و مهارت های خود را در شرایط بحرانی به کار گیرد. این تجربه، او را برای ورود به مرحله جدیدی از زندگی حرفه ای آماده کرد.

مسیر حرفه‌ای و کشف فاکتور رشد عصبی (NGF)

در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس (WUSTL)، ریتا لوی مونتالچینی و هامبرگر پروتئینی را کشف کردند که وقتی توسط سلول‌ها آزاد می‌شود، رشد عصبی را از سلول‌های در حال توسعه مجاور جذب می‌کند. در اوایل دهه 1950، او و استنلی کوهن، متخصص بیوشیمی، ماده شیمیایی را جدا و توصیف کردند که به عنوان فاکتور رشد عصبی (NGF) شناخته شد.

لوی مونتالچینی در سال 1956 به دانشیار WUSTL و در سال 1961 به استاد تمام ارتقا یافت. در سال 1962، او به تأسیس مؤسسه زیست شناسی سلولی در رم کمک کرد و اولین مدیر آن شد. او در سال 1977 از WUSTL بازنشسته شد، اما به عنوان استاد برجسته در آنجا باقی ماند و وقت خود را بین رم و سنت لوئیس تقسیم کرد.

کشف فاکتور رشد عصبی (NGF) نقطه عطفی در زندگی حرفه‌ای ریتا لوی مونتالچینی بود و زمینه را برای تحقیقات بیشتر در زمینه نورولوژی و درمان بیماری‌های عصبی فراهم کرد. این کشف، جایزه نوبل را برای او به ارمغان آورد.

جایزه نوبل، فعالیت‌های سیاسی و ادامه تحقیقات

در سال 1986، ریتا لوی مونتالچینی و استنلی کوهن به طور مشترک جایزه نوبل پزشکی را دریافت کردند. او تنها چهارمین زنی بود که موفق به کسب جایزه نوبل شده بود. در سال 2002، او موسسه تحقیقات مغز اروپا (EBRI) را در رم تأسیس کرد، یک مرکز غیرانتفاعی برای تقویت و ترویج تحقیقات مغز.

در سال 2001، ایتالیا او را به عنوان سناتور مادام العمر منصوب کرد، نقشی که او آن را دست کم نگرفت. در سال 2006، در سن 97 سالگی، او رای تعیین کننده را در پارلمان ایتالیا در مورد بودجه ای که توسط دولت رومانو پرودی حمایت می شد، به دست آورد. او تهدید کرد که در صورت عدم لغو تصمیم لحظه آخری دولت برای کاهش بودجه علم، حمایت خود را پس خواهد گرفت. بودجه به جای خود بازگردانده شد و بودجه علیرغم تلاش های فرانچسکو استوراچه، رهبر اپوزیسیون برای ساکت کردن او، تصویب شد. استوراچه با تمسخر عصای زیر بغل برای او فرستاد و اظهار داشت که او برای رای دادن خیلی پیر است و "عصایی" برای دولت بیمار است.

در سن 100 سالگی، لوی مونتالچینی همچنان به کار در EBRI، که اکنون به نام او نامگذاری شده بود، می رفت.

این بخش از زندگی ریتا لوی مونتالچینی نشان دهنده تعهد او به علم، جامعه و کشورش بود. او نه تنها یک دانشمند برجسته، بلکه یک فعال سیاسی و یک شهروند مسئولیت پذیر بود.

زندگی شخصی ریتا لوی مونتالچینی

ریتا لوی مونتالچینی هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت. او در دوران تحصیل پزشکی برای مدت کوتاهی نامزد کرد، اما هیچ رابطه عاشقانه بلندمدتی نداشت. در مصاحبه ای در سال 1988 با مجله Omni، او اظهار داشت که حتی ازدواج بین دو فرد باهوش نیز ممکن است به دلیل رنجش از موفقیت نابرابر رنج ببرد.

با این حال، او نویسنده یا نویسنده همکار بیش از 20 کتاب محبوب، از جمله اتوبیوگرافی خود، و ده ها مطالعه تحقیقاتی بود. او جوایز علمی متعددی از جمله مدال ملی علوم ایالات متحده را دریافت کرد که در سال 1987 در کاخ سفید توسط رئیس جمهور رونالد ریگان به او اهدا شد.

ریتا لوی مونتالچینی زندگی خود را وقف علم و تحقیق کرد و در این راه از بسیاری از لذت های زندگی شخصی چشم پوشی کرد. او یک الگو برای دانشمندان زن در سراسر جهان است و میراث او تا ابد ماندگار خواهد بود.

جملات قصار و الهام‌بخش از ریتا لوی مونتالچینی

ریتا لوی مونتالچینی نه تنها یک دانشمند برجسته، بلکه یک متفکر عمیق و یک سخنور توانا نیز بود. جملات او، حاوی درس‌های ارزشمندی درباره زندگی، علم و انسانیت است. در اینجا به برخی از مشهورترین نقل قول‌های او اشاره می‌کنیم:

"عشق به سلول‌های عصبی، عطش برای آشکار کردن قوانینی که رشد و تمایز آنها را کنترل می‌کند و لذت انجام این وظیفه در مخالفت با قوانین نژادی که در سال 1939 توسط رژیم فاشیستی صادر شد، نیروهای محرکه‌ای بودند که درهای «شهر ممنوعه» را به روی من گشودند."

این جمله، نشان دهنده انگیزه و پشتکار بی‌نظیر ریتا لوی مونتالچینی در مواجهه با موانع و تبعیض‌ها است.

"اگر مورد تبعیض قرار نگرفته بودم یا از آزار و اذیت رنج نمی‌بردم، هرگز جایزه نوبل را دریافت نمی‌کردم."

این جمله، دیدگاه منحصربه‌فرد او را درباره تبدیل سختی‌ها به فرصت‌ها نشان می‌دهد.

"این نقص است - نه کمال - که نتیجه نهایی برنامه نوشته شده در آن موتور به طرز وحشتناکی پیچیده است که مغز انسان است، و تأثیرات اعمال شده بر ما توسط محیط و هر کسی که در طول سال های طولانی رشد جسمی، روانی و فکری از ما مراقبت می کند."

این جمله، اهمیت پذیرش نقص‌ها و یادگیری از تجربیات را یادآوری می‌کند.

این جملات قصار، تنها گوشه‌ای از اندیشه‌های عمیق و الهام‌بخش ریتا لوی مونتالچینی هستند.

میراث و درگذشت ریتا لوی مونتالچینی

ریتا لوی مونتالچینی در 30 دسامبر 2012 در سن 103 سالگی در خانه‌اش در رم درگذشت. کشف فاکتور رشد عصبی توسط او و تحقیقاتی که منجر به آن شد، به سایر محققان راه جدیدی برای مطالعه و درک سرطان ها (اختلالات رشد عصبی) و بیماری آلزایمر (تخریب نورون ها) داد. تحقیقات او مسیرهای جدیدی را برای توسعه درمان های پیشگامانه ایجاد کرد.

تاثیر لوی مونتالچینی در تلاش‌های علمی غیرانتفاعی، کار با پناهندگان و مربیگری دانشجویان قابل توجه بود. اتوبیوگرافی او در سال 1988 بسیار خواندنی است و اغلب به دانشجویان نوپای STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) اختصاص داده می شود.

ریتا لوی مونتالچینی با کشف فاکتور رشد عصبی و فعالیت های انسان دوستانه خود، میراثی ارزشمند برای جامعه بشری به جای گذاشت. نام او به عنوان یک دانشمند برجسته، یک انسان دوست فداکار و یک الگوی الهام بخش در تاریخ علم و بشریت جاودانه خواهد ماند.

بیوگرافی