«آتلانتیس افلاطون: داستانی از دیالوگ‌های سقراطی»

آتلانتیس افلاطون

داستان اصلی آتلانتیس از افلاطون - جزیره معروف گمشده - از دو گفتگوی سقراطی به نام های تیمائوس و کریتایاس به ما منتقل شده است که هر دو حدود ۳۶۰ سال قبل از میلاد توسط فیلسوف یونانی افلاطون نوشته شده اند.

این دو گفتگو به عنوان یک سخنرانی جشنواره ای تهیه شده اند و در روز پان آتنا به منظور بزرگداشت الهه آتنا روایت می شوند. این گفتگوها به دیدار مردانی اشاره دارند که روز قبل از آن برای شنیدن توصیف سقراط از دولت ایده آل گرد هم آمده بودند.

یک گفتگوی سقراطی

طبق این گفتگوها، سقراط از سه مرد خواست تا در آن روز با او دیدار کنند: تیمائوس از لوکری، هرموکراتیس از سیراکوس و کریتایاس از آتن. سقراط از آنها خواست تا داستان هایی درباره تعامل آتن با ایالت های دیگر تعریف کنند. اولین کسی که گزارش داد کریتایاس بود که گفت پدربزرگش با شاعر و قانونگذار آتنی، سولون، یکی از هفت حکیم، ملاقات کرده است. سولون به مصر رفته بود و کش priests به مقایسه مصر و آتن و سخن گفتن از خدایان و افسانه های هر دو سرزمین پرداخته بودند. یکی از چنین داستان های مصری درباره آتلانتیس بود.

داستان آتلانتیس افلاطون بخشی از یک گفتگوی سقراطی است، نه یک رساله تاریخی. این داستان با شرح داستان هلیوس، پسر خدای خورشید، فایتون، که اسب ها را به ارابه پدرش بسته و آنها را در آسمان می راند، آغاز می شود. به جای ارائه گزارش دقیقی از رویدادهای گذشته، داستان آتلانتیس افلاطون شرایط غیرممکنی را توصیف می کند که توسط افلاطون طراحی شده اند تا نشان دهند چگونه یک آرمانشهری کوچک شکست خورده و درس هایی برای ما در تعریف رفتار صحیح یک دولت به ارمغان می آورد.

داستان

طبق گفته های مصری ها - یا به عبارت دیگر، آنچه افلاطون بیان کرده است که کریتایاس نقل قولی از آنچه پدربزرگش از سولون شنیده بود - روزی روزگاری، قدرت عظیمی بر اساس یک جزیره در اقیانوس اطلس وجود داشت. این امپراتوری آتلانتیس نامیده می شد و بر چندین جزیره و بخشی از قاره های آفریقا و اروپا حکومت می کرد.

آتلانتیس به صورت حلقه های متحدالمرکز از آب و زمین ترتیب داده شده بود. خاک آن غنی بود، کریتایاس گفت که مهندسان توانمند بودند و معماری آن با حمام ها، تأسیسات بندری و سربازخانه ها فوق العاده بود. دشت مرکزی خارج از شهر کانال ها و یک سیستم آبیاری باشکوه داشت. آتلانتیس دارای پادشاهانی و یک مدیریت مدنی، همچنین یک ارتش منظم بود. آئین های آنها با آتن در مبارزه با گاو، قربانی کردن و دعا یکسان بود.

اما سپس آن جنگی بی رحمانه و امپریالیستی به دیگر بخش های آسیا و اروپا آغاز کرد. زمانی که آتلانتیس حمله کرد، آتن به عنوان رهبر یونانی ها برتری خود را نشان داد و این شهر-کشور کوچکتر تنها قدرتی بود که در برابر آتلانتیس ایستاد. آتن به تنهایی بر نیروهای مهاجم آتلانتیس پیروز شد و دشمن را شکست داد، از اسارت آزاد شدگان جلوگیری کرد و کسانی را که به بردگی گرفته شده بودند آزاد کرد.

پس از نبرد، زلزله های شدید و سیلاب ها رخ داد و آتلانتیس به دریا فرو رفت و تمامی جنگجویان آتنی بلعیده شدند.

آیا آتلانتیس افلاطون بر اساس یک جزیره واقعی است؟

داستان آتلانتیس به وضوح یک تمثیل است: افسانه افلاطون درباره دو شهری است که با یکدیگر رقابت می کنند، نه بر مبنای حقوقی بلکه در مسایل فرهنگی و سیاسی و نهایتاً جنگ. یک شهر کوچک اما عادل (آتن باستانی) بر یک مهاجم قدرتمند (آتلانتیس) پیروز می شود. این داستان همچنین شامل جنگ فرهنگی بین ثروت و فروتنی، بین جامعه دریایی و کشاورزی و بین علم مهندسی و نیروی معنوی است.

آتلانتیس به عنوان یک جزیره دایره ای در اقیانوس اطلس که زیر دریا غرق شد، تقریباً قطعاً یک افسانه است که بر اساس برخی واقعیت های سیاسی باستان شکل گرفته است. پژوهشگران پیشنهاد داده اند که ایده آتلانتیس به عنوان یک تمدن مهاجم بربر، اشاره ای به ایران یا کارتاژ دارد که هر دو قدرت نظامی با آرمان های امپریالیستی بودند. ناپدید شدن انفجاری یک جزیره ممکن است به فوران آتشفشان مینوسی سانتورینی اشاره داشته باشد. داستان آتلانتیس در حقیقت باید به عنوان یک افسانه در نظر گرفته شود، و یکی که به شدت با مفاهیم افلاطون درباره جمهوری که چرخه رو به زوال زندگی در یک دولت را بررسی می کند، همبستگی دارد.